بانوی گل بانوی دل میترای خوبم میترای عزیزم سلام
خسته ام از فکر کردن زیاد
به فیسبوک مشغول میشوم
یکی روی والش نوشته(پلک نمی زنم تا تصویر تو در قاب چشمانم پاک نشود)
اما من پلک میزنم. نمی ترسم
نمی ترسم وقتی تو در میان چشمانم در میان خونم.جونم.روحم.جسمم در همه و همه چیز خانه داری
پلک میزنم اما بخار اههایم بر پنجره می نشیند
نمیگذارد خاطراتی را که از خیابان araucariaمیگذرند و به پنجره می زنند ببینم
اههایم نمیگذارد قطره ای از اشکهایم را مهمان تشنگیشان کنم
بخار اههایم بر پنجره می نشیند
من کز می کنم
چشم می بندم
اهسته میگریم
کز میکنم
سرم را میان دستانم میگیرم و می گریم
می گریم برای روزهایی که تو پاسبان زندگیمان بودی
بخار هیچ اهی بر پنجره زندگیمان نمی نشست
حالا در نبود تو روزگار بخار تمام اهها را بر پنجره غبار گرفته زندگیم می نشاند
من چرا اینجوریم؟
چرا همه اش دلتنگ میشم؟
چرا روزی نیست گریه نکنم؟
چی شده؟
مگه من همون ادم نیستم با همون فلسفه که میگفتم هیچ غیر ممکنی نیست که ممکن نشود؟
اما تنها خداست که از غیر ممکن ها ممکن می سازد
یه خواننده ای تو یکی از اهنگهاش می خوند خدا خوابه
نه . کفر نمیکنم.
به قول حسین پناهی (به کفر من نترسید کافر نمی شوم وقتی به نمیدانم های خود ایمان دارم)
ادم چه عاقل باشه چه دیونه یه روزی میره
میگن اون دنیا پیش خدا
اما کسی تا حالا بر نگشته
بهم نخند میترا جون اما میترسم بعد مردنم نتونم پیدات کنم
یکی از نگرانیهام اینه که دوباره نبینمت
چرا اینجوریم؟
چرا تا اسمتو میارم بغض می کنم؟
چرا تو قرن بیستم به دنیا امدیم؟
اگر عقیده تناسخ درست باشه
قسم میخورم روح لیلی و مجنون و داشتیم به دوش می کشیدیم
اه.اه.دوباره میخوام چیزی بگم اما نخند.
روح مجنون چقدر سنگینه احساس میکنم درخت سرو باغ عمو مجید رو کولمه
میترای من .عشق بی همتای من.پرواز کردی و رفتی
خبر نداری بعد تو من هنوز با همون رنگ قهوه ایم دیگه موهام داره کم کم سفید میشه
دیگه اروم نیستم زود عصبانی میشم
پشت سر هم دعۆا میکنم
تحمل هیچی رو ندارم
از هیچی نمی ترسم اما احساس میکنم دردهایم روز به روز بیشتر میشه
عشق همینه گلم.عشق یعنی درد.عشق یعنی رنج.عشق یعنی مدام گریه کردن .عشق یعنی چشات حسابی قرمز شه بگیری بخوابی
فرمول خاصی نداره
اگه بی دلیل گریه کردی عاشقی.با دلیل هم گریه کردی عاشقی
راحت تر بگم اگه دیونه ای عاشقی
هنوز هم عاشقتم گلم واسه همینه که هنوز هم دیونه ام.اصلا به یاد قدیمها دیووووووووووووونتم
چه مقامیه مقام دیونگی
روح مجنون رو به دوش میکشی
اصلا وقتی دیونه ای مهم نیست زمین گرده یا مستطیل.فوتبال رو روی چمن بازی میکنن یا سر کوه طاقبستان.سگ عو عو میکنه یا عر عر.بچه با سر به دنیا میاد یا با پا.
فقط گاهی دلم برای مادرم تنگ میشه وقتی که پاهای تو نیست سر روش بذارم تا علفهای هرز صورتم رو بکنی
دروازه های بسته خیالم رو با شاه کلید لبهات باز کنی
انگار خدا یادش رفته بود.
نه. ببخش خدایا با تو نبودم
پدرم رو میگم
اصلا بی خیال
به پدرم چی بگم ؟
مردی با دو بار سکته که نمیشه باهاش درد دل کرد
طوبی هم.مادرم رو میگم بعد من زایمان نکرد .تازه اگر هم زایمان میکرد باز هم یادشون میرفت واکسنش بزنن تا دیگه عاشق نشه
دلم میخواد بچه بشم .
اون مرده دوست پدرم اسمش یادم رفته. برام یه توله سگ اورد
جنگ که شروع شد توله سگم گم شد
باز هم توله سگ واسه م بیاره منم با توله سگم برم گم شم
اینها چیه من میگم؟
چرا حال خودم رو اصلا شاید حال بقیه رو هم بگیرم
سیگار هم نمیکشم که پوکی به یه سیگار بزنم شاید اروم بشم چیزی ننویسم که یه کلاغ اوازش بخونه و یه عنکبوت از اوازش کفری بشه
اه میترا جونم همه میگن سردمه اما من گرممه . اخه دارم از درون می سوزم
مثل هیچ چیزی نه . مثل اتیش
تا حالا دستت رو اتیش سوخته
همونجوریه.
دلم نمیخواد وصیت کنم کجا خاکم کنند
خوش به حالت که برگشتی خاک وطن
اما واسه من مهم نیست وقتی میدانم به مرگ فجیعی می میرم
از هر چیزی ترسیدم به سرم امده
از اینکه روحم سرگردون بشه. پس سرگردون میشه
از چی باید بترسم؟
از چیزی که به سرم بیاد؟
بزار بیاد
انچه که نباید می امد. امد
جیگرم پاره شد میترا جون
از بس که من هی به خونه برمیگردم و تو نیستی
جیگرم پاره شد از بس هی خط به دیوار میکشم و روزهای لعنتی تموم نمیشه
چقدر فلاکس چای پر کنم و چای بخورم تا حوصله ام سر نره؟
چقدر فیسبوک نگاه کنم؟
چقدر تو وبلاگ بنویسم؟
چقدر ورزس کنم؟
این ساعتها انگار ساعت شنیه همیشه یه طرفش خالیه پر نمیشه
یادته گلم.
وقت واسه سر خاروندن نداشتیم . اینقدر برنامه هات پر بود.
کلاس پیانو . موسیقی. فیلم ساختن. تاتر. دانشگاه. خوانندگی. زندگیت هم عین دسته گل
خسته هم نمی شدی
دلم دیگه واسه خرسهای قطبی نمی سوزه
وقتی خودم تو قطب دوری تو گیر افتادم
بی اب و نون.
بی نون و افتاب
اما قد خم نمیکنم
پای شعارم هستم
غم سنگین مال دل بزرگه
دلم بزرگه گلم که تونستم عشق بزرگ تو رو توش جا بدم
(پلک نخواهم زد تا تصویر تو در قاب چشمانم پاک نشود)
این جمله چی بود من رو تا اینجا کشوند
گریه کردم . هر چی دلم خواست گفتم
ادمها کلی حرف میزنن . اما بعضی حرفها یا از ته دل می خندونه یا از ته دل می گریونه
واسه همینه یه دفعه نیچه نیچه میشه
ارد بزرگ بزرگ میشه
حافظ هم حافظا سر زبونا
حرف این بزرگا رو تکرار کردن مثل پول قرض کردنه که پسش نمیدیم
اما یکی به من بگه بنده خدا این دلتنگیهای تو مثل چیه؟
همه میگن سردمه اما من میگم گرممه میترا جون
دارم میسوزم
شاید واسه اینه که هیزم هر چی بدبختیه تو تنور دل من داره میسوزه
رودخونه از چشمهای من داره جاری میشه
خورشید رو شونه های من داره طلوع میکنه
گالیله محاسباتشو داره رو برگ دل من حساب میکنه
هیجانی نداره ماهی رو از تنگش بندازی بیرون
بال که نداره پرواز کنه
دیدی لبهاشو چه جوری تکون میده؟
داره اخرین بوسه هاشو میگیره
ماهی چقدر عاشقه و ما نمیدونیم
ما چقدر میگیم میدونیم و هیچی نمیدونیم
من هم مثل اون شاعر به نمیدانم های خود عادت دارم
میگی نه؟
بپرس
دو دو تا؟
هیچکی هیچی نگه . دارم حساب میکنم . اما نه باید تا پدرم نزده تو گوشم حساب کنم و بنویسم .
دو دو تا؟
خدای من چند میشه؟
الانه که بزنه تو سرم
یاد اون داستان بچگیهات می افتم
که جوجه ای داشتی اینقدر تو یه قابلمه چرخونده بودی که اخرش پاهاش رو به هوا سکته زده بود مرده بود
احساس میکنم تو قابلمه روزگار دارم میچرخم
سرم گیج میره
وارونه شدم
استخونهام به پوستم کشیده میشه
دردم میاد
کاشکی طوبی به جای من یه دختر کاکل زری زائیده بود
کدوم عاشق خوشبختی به اسمون پرواز کرد که روحشو تو جسم بچه طوبی به زمین برگردوندند
اه طوبی . کاشکی اینقدر ویار نمیکردی تا یه روز دیرتر به دنیا می امدم روح کس دیگه ای در من حلول میکرد
اینها چیه دارم میگم؟
اگه پدرم بخونه . اگه برادرم ببینه
به کفر متهمم میکنند . مرتد حساب میشم
اگه از خودم دفاع نکنم و متهم بشم
برادرم تو قابلمه میندازه و اینقدر می چرخونه تا سکته کنم
نه . به کفر من نترسید . کافر نمیشوم وقتی به نمیدانم های خود ایمان دارم
واسه همینه هی دارم می پرسم
شانزه لیزه بزرگتره یا جاکارتای اندونزی؟
برج پیزا بلندتره یا ابشار ویکتوریا؟
متل قو قشنگتره یا تایتانیک انتالیا؟
ارسطو چیکاره بود؟
لابد اون هم مثل گالیله گیج میزد
یا من گیج شدم
سرم قد..........................
بی خیال اصلا هیچ......
باید خورشید رو نگاه کنیم و بگیم بلال حبشی چه برنزه بود
کسی چه می فهمه چی میگم وقتی این روزها جیر جیرکها هم اذان میگن برای نماز صبح
کسی چه میفهمه چی میگم وقتی من توی فیسبوکم میذارم که یه تورک به جرم کشتن یه کبوتر تو پارک دیپورتش میکنن به کشورش
همه می خندند
کسی براش مهم نیست یه کبوتر مرده
یا کسی به این فکر نمیکنه اون ترکه گرسنه ش بود یا عقاب عقلش هوای شکار کرده بود
نه . فوش نده .توهین نمیکنم .این یه واقعیته تو همین بلژیک اتفاق افتاده
اصلا به من چه
من واسه خودم باید دخیل ببندم تا شاید این گرما از تنم بره
جون هر کسی که دوست دارین دعایی اگر میدانید یا فالگیری ورد خاصی را یادتون داده یا چه میدانم جنی را اسیر کرده اید برای من هم کاری بکنید
دارم میسوزم..............
.....................................
...................................................
...............................................................
خانم گل همیشه عزیز دل بانوی شعر و غزل میترا جونم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم
+ نوشته شده توسط ارام-میتی در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت
18:34 |