تبليغاتX
نفس

 

پیمانه بغض گلویم پر شد عزیز جان کجایی

شب است و راه نمی بینم ماه اسمان کجایی

از همه چیز گفتیم صحبتی از جدایی نبود

به بیابان زده ام لیلای مجنونان کجایی

من دیگر نفسی ندارم برای فریاد

یکی همت کند و بگوید خوب خوبان کجایی

دارم مدارا می کنم با غمی که به جا گذاشتی

سوختم اتش رسیده تا به استخوان کجایی

اشفته بازاریست در این دل که مپرس

(میترا) جان ارامش روح و روان کجایی

من برگشتم تا بوسه باران کنم خاکت را

تا باز گویم تویی شاه شاهان. کجایی

(29.01.2012) تهران

........................................................

عروسکم .گل خوشگلم.میترای دلم .نفسم.امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در یکشنبه نهم بهمن 1390 و ساعت 16:44 |

سلام عروسک.سلام میترا جونم.خوبی گلم.دلتنگ نیستی؟هوای دوری چی؟ سرده نه؟بد جوری هم سرده.لامسب قلب ادم یخ میزنه.

پریشونی . اشفته حالی. سرگردونی. خیلی بد دردیه .نیمدونم از چی بگم . از کجا بگم . دیروز دومین سالگرد سفرت بود . رفتی و من پریشون.اشفته حال . سرگردون شدم .

باور میکنی هنوز بابونه های خیالم طعم گس انار نارس میدهد و بوی تشویش شبی مه الود را به خود گرفته است

هنوز دوری تو شرافت روئیای یک دیدار را باکره نگهداشته است که من را از بروکسل در اخرین دقایق این سالگرد به تهران کشانده است تا با بوسه به خاکت شاید تسکینی برای دردهایم باشد و چه غریبانه خاکت را اغوش گرفتم در دیاری که در میان انهمه ادم تنها و تنها شدیم

تا اینجا امده ام تا بگویم هنوز نه پرنده توان پرواز را دارد و نه این زمستان دوری تو میل رفتن را از دل ما .

امده ام تا بگویم عروسکم.گلم.دلم.میترا جونم .عشقم .نفسم هنوز هم عاشقانه ارزوی دیدار دوباره ات را دارم و هنوز هم عاشقانه عاشقت هستم.

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در جمعه هفتم بهمن 1390 و ساعت 16:27 |

دوستان این شعر به کوردی است .ممنون از توجه شما

.....................

نەمام دار ئەنارەگەم
.له ئاسمان ته نیا هه ساره گه م.

روشنایی شەوگاره گه م.

... مەرهەم گشت ئازاره گه م.

چوی‌ بی هیشتیده مه جی


 تو هەم له یلاو هەم شیرینه گه می.

وه خودا تو جوفت چه ویله گه می.

له ناو باوه شم نه فرەید و نه که می.

ئه را ته مام دەرده یلم تو مەرهەمی.

چوی بی هیشتیده مە جی.



له ی دەم بەیان سەرد زمسان.

تو بیده هه ساره و چیده ئاسمان.

بیده هاوسای خوه ر زه مان.

سر وه لیم شیوانی نازاره گه ی گشتمان.

چوی بی هیشتیده مه جی.



تو که زانستی دیوای تو پشتم چوی کەمان چه م بوو.

دله عاشقه گه م پر له ئازار و خه م بوو.

وه هار زنه ییم پر له مژ و ته م بوو.

ئه و قەره گیرم نویر چەو میش که م بوو.

چوی بی هیشتیده مه جی.



میوه زنه ییم بی تو کال بی.

تام شیرین دی له لای من تال بی.

کورپه ی خوشیم به ش ئال بی.

دلم پر له هاوار و ناله نال بی.

چوی بی هیشتیده مه جی.



تو که زانستی دار و نه دار، من بید.

ته نیا دلخوەشیی روژگاره من بید.

ئه رای ته مام بیقەراریەیلم.

 (میترا )گیان تو ته نیا قرار من بید.

چوی بی هیشتیده مە جی.



خه وه ریگ ئه رام بارین ئاسمانیه گان.

دلم ئه رای تەنگ بیه وە خودا وه قورئان.

بیوشین بایده نه و تا وه لی بپرسم.

ئاخه زەره شیرین .چەو جوان.
چوی بی هیشتیده مە جی
.

بوده نه زر چەوه یلد گشت ئیمامه گان.

وه چه ی زه مین دلت گیریا چیده ئاسمان.

ئاخه گوڵه گه م.دڵه گه م.رووح و گیان.

مەر نەزانستی دویریه گه د، کوشیده مان.

چوی بی هیشتیده مه جی.



شەیوی کوردیه گه د، بکه وه ر سەری بکیشه مالم.

فره ئه راد دلتنگم دەردد له حالم.

گوڵوه نی سەرت شیتم کرد گش که سم زاڵم.

کی وخت چیوند بی نەمام نەو رەس،ئه لویچەی کاڵم.

چیو بی هیشتیده مه جی.



هیما سوما و گلاره و نویر چه وه می.

له تیەریکی شەو ، مانگ نیوه شوه می.

هیما له روژو شەو له خیاڵ و خەو می.

دوی ته گه ی ئاسمان، تو ئاسمان کەو می.

چوی بی هیشتیده مه جی.

............................................

لە یەی ئاهەنگ کوردی ئیلهام گیریاس.

ارام عزیزی.بروکسل2012
 
+ نوشته شده توسط ارام-میتی در دوشنبه دوازدهم دی 1390 و ساعت 17:21 |

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم مانند ان پرنده ای که

ریسک تمام مترسکهای شالیزار را به جان می خرد

تا دانه ای برای جوجه اش بیاورد

تو را دوست دارم و

دلم برایت تنگ شده دختر همیشه خندان خانه ما

بی تو

چه سوت و کور است این کوچه ها این خیابانها

بی تو

چه بی روح است فضای این خانه ما

چه شد؟

کجا رفت؟

ان خنده ها

ان شادیها

دوستت دارم و دلم برایت تنگ شده دختر همیشه خندان خانه ما

میترای گل. هیمشه عروسک.عشق من.جان ما

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در سه شنبه ششم دی 1390 و ساعت 20:29 |
ای خدا هر چه تو کردی ما یار ماندیم

به رسم وفاداری . وفادار ماندیم

من و تو یک دوست مشترک داشتیم

تو بردی ما هم تنهای روزگار ماندیم

شاکی نشدیم .کفر نکردیم.لام تا کام

دهن نگشودیم و در سر این کار ماندیم

گفتی راضی باش به رضای من هر انچه کنم

ما به رضای تو در نقطه پرگار ماندیم

خدای من به ان فرشته ات (میترا )بگو

امشب هم به عشق دیدنش بیدار ماندیم

راستی قایق سفرت جا دارد خدای من؟

یادت نرود ما اینجا چشم انتظار ماندیم

..........................................

عروسکم.میترای گلم.نفسم.این لحظه هم بیشتر از تمام لحظه هایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 و ساعت 1:42 |

کجایی نازنین من.عروسکم

چرا دیگر با هم در قاب یک عکس جا نمیگیریم؟

چرا در امتداد یک جاده با هم راه نمیرویم ؟

چرا دیگر بهانه یک شکلات کیندر نمیگیری؟

کسی چیزی گفته؟

من کاری کردم؟

نکند فردا امتحان داری که امروز حوصله نداری؟

چرا جواب سلامم رو نمیدی؟

چرا ساکتی؟

میخوای گریه کنم؟

وقتی تو ساکتی من دلم میخواد بمیرم

خاک بیشتر معنی زندگی میدهد

میترا جون چیزی بگو

پوکیدم لامسب

..............................

امروز هم بیشتر از همه روزهایی که گذشت دیونه تم دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در شنبه نوزدهم آذر 1390 و ساعت 17:57 |

سفارت بریتانیایت میشوم

تسخیرم کن؛

هر انچه اسناد و مدارک به دل دارم

بیرون بریز

تا همه بدانند که چقدر عاشقت بوده و هستم

میترا جونم گلم.دلم.

واژه هایم .این دیپلماتهای عشق را به گروگان بگیر

وادار به اعترافشان کن

تا بدانی عاشقانه ترین پرونده را در دست داری

سفیرم را باز میخوانم

تا به او بگویم

بعد مرگ هم عاشقش هستم

(ارام عزیزی) بروکسل2011

.........................................

میترا جونم عروسکم.امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در شنبه دوازدهم آذر 1390 و ساعت 18:48 |
از من به میترای عزیزم.سلام و حالم بعد از یکسال و ده ماه و چهار روز از رفتنت خیلی بد است . شاید این اخرین نامه ای باشد که برایت می نویسم .از بعضی رفتارها و گفتارها کلافه ام

از زیر باران می ایم . بی چتر کلی قدم زدم.خیس خیسم . در قاموس من وقتی خیس خیسم یعنی عاشق عاشقم

از خانه که بیرون زدم یادم رفت ادکلن بزنم . بوی دوران کودکیم را می دهم .دوران کلاس سوم دبستان . با جعبه ای پر از مداد پرچمی و پاکنهای نیمه مصرف شده برای فروش بیرون دبستان دخترانه شهید کرم بستی که از نظر کلاس اولیها من بزرگترین تاجر ذهن انان بودم

داستان را برایت تعریف کرده ام انقدر که بعضی وقتها می گفتی ارام جون بنویس چه داستانهایی را تعریف کرده ای که دوباره تعریف نکنی.من همیشه فکر می کردم به بیماری الزایمر می میرم اما اکنون به ان باور رسیده ام که به هر دلیلی که بمیرم تو باور کن از دوری تو دق کرده ام

مف مف روزگار و غلت خوردنش در رختخوابم نمیگذارد بخوابم

دیشب تو خواب دیدمت هنوز دانشگاه میری چه شیرین بود ان لحظه خواب که از کلاس بیرون امدی اغوشم گرفتی

کاش علم انقدر پیشرفت میکرد که بتوانیم از خوابهایمان فیلم بگیریم

برای دلتنگیهایمان داستان تعریف کنیم

پنجره چشم را که می بندیم پنجره خیال بی دلیل باز نشود و مجبور نباشیم برای خوابیدن اینهمه عطر به بالشت و پتو بپاشیم

میترای من عروسک بهتر بگویم نفس من با اجازه یا بی اجازه هنوز زنده ام و بر خلاف عقیده همگان هنوز اسرار دارم می شود تا دم اخر کنار این پنجره چهار راه کنار خانه را نگاه کنم شاید همین خیابان دوباره ماشینت را پارک کردی و به خانه برگشتی

هنوز گاهی اوقات صبحها از سر کار که برمیگردم به عادت همیشگی برایت گل می خرم به خانه که برمیگردم در میزنم شاید پشت در باشی قبل از ورودم گل را از لای در به دستت بدهم . دیروز که گل خریدم چند نفری با نگاهای عجیبی حرفهای عجیبی را به من می فهماندند انها نمی دانستند برای دلتنگیهایم گل میخرم

همزمان که با تو دارم حرف میزنم و برایت مینویسم اهنگ گوش میدهم اهنگی را برایم ایمیل کرده اند ننوشته اند خواننده اش کیست به احتمال زیاد جدید باشد و تو نشنیده ای می خواند ((نذار بهت عادت کنم . جدایی سخته گل من.یه روز تو از اینجا میری می شکند تنها دل من))مانده ام حیران شاعر این اهنگ فکرش را نکرده اگر به جای عادت عاشقش بشود بعد رفتنش چکار می کند

بگذریم میترا جون از خودمان بگوئیم بعد تو به یاد ندارم چه وقت فیلم سینمائی نگاه کرده ام یادم می اید یکبار که به لندن میرفتم داخل قطار فیلم اواتار را نگاه کردم انگار بعد تو فیلم نگاه کردن را ترک کرده ام و این خیلی بد است باید به خاطر تو هم که شده اخرین فیلمها را از پرده سینما ببینم تا وقتی باز با هم راجب فیلم صحبت کردیم حرفی برای گفتن داشته باشم.این را هم بگویم هنوز هنر پیشه مورد علاقه ات جورج کلونی حرف اول را میزند من هم که علاقه خاصی به نوع بازی تام هنکس دارم

از هر دری سخن میگویم تا امشب ارامشی پیدا کنم و برای همین یکی از عودهای مورد علاقه ات را روشن کرده ام باور میکنی هنوز یک جعبه از ان عودها مانده عطر و رایحه خاصی داردوقتی بویش توی سالن می پیچد احساس می کنم توی اطاق بغلی جلو کامپیو تر هستی و با فتو شاپ ور میری و هر ان صدایم میزنی ارام جون بیا ببین این لوگویی که درست کردم خوب هست یا نه؟

وقتی ذهنم را متمرکز میکنم می بینم در مقابل جوخه اعدام قرار دارم و هر ان دلتنگی از نبودنت در اطاق بغلی فرمان شلیک می دهد و بی اختیار میگریم . نه از ترس مرگ از ترس اینکه مبادا فراموش کرده باشم اخرین لحظه بگویم دوستت دارم چون تو همیشه تشنه دوستت دارمهای من بودی مثل الان من که دو روز است دوستت دارمی را که روی کتاب حسین پناهی نوشتی دویست بار خوانده ام و نگاه کرده ام

از دوستت دارم حرف به میان امد مانده ام این جمله این کلمه چیست که حتی هیتلر با همه شرارتش در مقابل دوستت دارمهای (اوا)(eva)ارام میشد

شبهای طولانی سرد زمستان یک دوستت دارم گرمت میکند

اگر در انتهای شب بشنوی حتما در خواب دیگر کابوس نمی بینی

حتی اگر فریب باشد یا یک دام اماده ایم هم فریب بخوریم هم تن به دام بدهیم اما بشنویم و حس کنیم گرمی این جمله را

دنیای عجیبی است گلم بعضی وقتها تو یوتیوب دنبال فیلم طلوع خورشید می گردم تا به هیجانم اورد اما وقتی طلوع ان سه شنبه سیاه رفتنت را به یاد می اورم چشمانم را می بندم دل در گرو غروب می گذارم

اری گلم.اری دلم.دردهایم به همین مضامین ساده به پایان نمی رسد عمق ذهنم ناهماهنگی عجیبی دارد و فرمولهای حل نشده بسیار

نمیدانم کدام فیثا غورس میخواهد حلش کند

دلتنگتم گلم.میترا جونم

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

میترا جون عروسکم.بانو جون .نفس گلم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که بی تو بر من گذشت دوستت دارم و تا اخرین دم عاشقت خواهم ماند

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در چهارشنبه نهم آذر 1390 و ساعت 0:12 |

(این هم عکسی از اشیانه عروسک دوران بچگی میترا جون تاکنون )

میترای من.این روزها هر وقت دلتنگ می شوم وبلاگت را باز میکنم میان کامنتها دنبال کامنت مامان میگردم

من خودم را از گریه پنهان می کنم و گریه هی خودش را به قامت من میدوزد

میترای گلم اینجا پائیز امده هوا سرد است

بابونه های دیار شما چگونه اند

با ان کج راه رفتنهایت که ادای سنجاب را در می اوردی هنوز حوالی صمیمی عشق پرسه میزنی؟

هنوز در میان نقاشیهایت تصویر کبوتری را میان تصویر ادمی پنهان می کنی؟

هنوز در اعماق نگاهت توضیح المسائل عشق تدریس میکنی؟

از دل تنگ و بغض گلوی من خبر داری؟

باغچه ها اینجا زردند و صورت من قرمز

تو و مامان در قاب ائینه  فاصله ها را رعایت میکنید

من که دیگر از یاد برده ام نام ان گل پنج برگ چه بود

زیر امضایت نامش را برایم بنویس

میخواهم بر روی تنه درختی حک کنم

تا ایندگان بدانند انکس که بی چتر زیر باران قدم میزند دیوانه نیست .عاشق است

اری گلم.اری دلم

به طول و عرض تاریخ دلم برایت تنگ شده

رفتنت مسح و مسحورم کرده

نه امروز مرا به فردا میرساند

نه فردا مرا به امروز برمیگرداند

و حل این فرمول سرنوشت را تنها تو میدانی و .........................

صحبت از رفتنت نیست

صحبت از دوری نیست

صحبت از فاصله تا روز دیدار هم نیست

صحبت از نفسی است که دیگر گرمی ندارد

هر چه ها میکنم یخ دلم باز نمی شود

هنوز در پائیز دوریت هستم اینگونه زمهریر است

میترای گلم به زمستان دوریت برسم چه کنم

دلتنگی عجیبی دارم

انگار کابوس می بینم

به سرم میزند در اوهامم راهبه ای را صدا بزنم

بگویم ؛مرا از این دیر بیرون کن

کافر شده ام

بداند حالم خوب نیست

شاید برایم دعای امرزش بخواند

چقدر دلم میخواهد زشت ترین تابلو را در این لحظه بر روی بوم زندگیم بکشم

اما نه گلم

نمیخواهم ایندگان در موردم اشتباه قضاوت کنند

بگذار (الف)-(الف)بماند اگر چه قامتش در برزخ (د) گرفتار باشد

اه گلم

بیا کمی از اتفاقات روزمره بگوئیم .شاید دلم ارام گیرد

راستی انجا خدا پرستی چگونه است؟

اینجا همه بی خدا شده ایم

اگر به هدفی نرسیم تهمت میزنیم

خدا پرستی امتیازیست.هر چه بیشتر امتیاز داری . بیشتر به خدا نزدیکی

نمیدانم چگونه توضیح بدهم که بفهمی

اما امتیازها قابل خریدن است

هر چه بیشتر راستگو باشی گناهکار تری

میترای گلم از وقتی تو رفتی خیلی چیزها عوض شده

یا شاید همینگونه بوده و من در صداقت چشمان تو گم شده بودم

اما هنوز در دلهایمان خدا مثل همیشه بزرگ است

بی انکه بدانیم جهت واقعی قبله کجاست

ترجمه رمانهای عصر حاضر را بهتر از کلام خدا مینوشیم

چه گوارا هنوز انقلابی ترین انسان تاریخمان است

اصلا هم کاری نداریم چه گوارا چند تا اعدام انقلابی کرد

به پهنای عمر تمام انسانها تز میدهیم

بی انکه دردی از دلتنگیهایمان کم کند

نه سوپ داغ دیگر گرممان میکند

و نه در هیچ ساحلی برنزه می شویم.

وقتی سیاه و سردیم

از دردهای نگفته و تصورهای نشنیده

اری گلم .اری دلم .اری میترای عزیزم

اشیانه کوچکت. عروسکت را میگویم که از کودکی تا دم اخر تنهایش نگذاشتی

این روزها در نبود تو بهتر از هر کسی درکم میکند

اشتباه کردم اگر درد دل پیش کسی بردم

اشیانه همراز ترین است

احساس می کنم شدت دلتنگی مرا وا میدارد کتاب شازه کوچولو را زمین بگذارم و رمان بابا گوریو اثر اونوره دو بالزاک را دست بگیرم

نه گلم . نه دلم. نه میترای عشقم

معجزه سپیدارهای پیر هم عطر اویشن به بلوط تنومند نمیدهد

خواستم در درد نوشته های اخیرم دلتنگیهایم را پنهان کنم

اما بر چه مقصود بی مقصدی این کار را بکنم

تصور کن این کار را کردم و به تماشای سریال قهوه تلخ نشستم

ایا نفسم گرم می شود؟

ایا یخ دلم باز می شود؟

ان راهبه برایم دعای امرزش می خواند؟

حالم خوب می شود؟

نه گلم . نه دلم.

ذهن بیمار یک کلاغ کجا می تواند پستان خشک یک خفاش را پر شیر کند

تا دیگر هیچ کس به روح مرده ی کس دیگر مک نزند

من بر روی این سنگ ریزه های تاریخ می نشینم تا ببینم امتداد دلتنگیم به کدام ابدیت می رسد و در کدام لحظه مجنون جهت غروب خورشید و جهت سفر من یکی می شود

اما میترای گلم نفسم.عشقم.دلم.تا ان لحظه من هر روز از روز قبل به تو عاشقترم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در شنبه بیست و یکم آبان 1390 و ساعت 18:12 |

سلام مهربون سلام نفسم سلام عزیز دلم

دو شب هست که دلتنگی عجیبی بهم رو اورده تا حالا هم اروم و قرار از من گرفته.اخه گلم.اخه عروسکم.نفسم.اگه دردم یکی بودی چه بودی و گر غم اندکی بودی چه بودی قبلا دلم تنها واسه تو تنگ می شد و هیچوقت نتونستم به غم نبودنت عادت کنم که غم نبودن مامان هم امد

میدونم گریه دردی رو دوا نمیکنه اما تنها خدا میدونه چقدر دلم براتون تنگ شده

امروز عید قربان است به قربانت شوم عیدت مبارکنمی دانم سر سفره مردم چیست اما پیش من بشقابی دلتنگی دو سیخ دل کباب شده ام لیوانی اشک دارم و عکسی از لبخند مهربانت به کنارم.همیشه به یادتم میترا جونم

امروز از همه روزها بیشتر دلم برایت تنگ شده

برای تو برای مامان

برای تسکین دردهایم.یادگاریها و خاطراتت را دوباره جمع کردم.

در لا به لای دفتر نقاشیهایت کمی مهربانی پیدا کردم

برای امشبم کافیست

تا ببینم فردا چه می شود

................................

گلم.دلم.عروسکم.نفسم.میترای عزیزم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم تا بدانی تا دم اخر امیخته با روح و جسم من هستی

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 و ساعت 18:30 |
سلام میترای گل سلام میترای دل اومدم یە امضا بدم بگم که همیشه به یادتم

ببار بارون

من دیگر خسته ام از این همه باریدن

خسته ام از این همه دلتنگی

خسته ام از این همه انتظار

به جای من ببار

.................

ببار بارون

ابرهای دلم سیاه سیاهه

خسته ام از بس که همیشه

اتفاق بد تو راهه

گفتند دل به سیاهی سپردن گناهه

اما چه کنم

وقتی ابرهای دل سیاه سیاهه

.....................

ببار بارون

فصل دل فصل باریدنه

من دیگر خسته ام از این همه باریدن

تو به جای من ببار

تا باغچه گلهای میترا جون تشنه نباشند تو این روزگار

........................

خانم گل. عروسکم. میترا جونم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در جمعه ششم آبان 1390 و ساعت 17:1 |

حرفی برای گفتن نمانده

حرفی برای گفتن نیست میترای گلم

وقتی ابرهای سیاه دیدار ماه رخسارت را از من میگیرند

حرفی برای گفتن نمانده

وقتی بعد تو

از قافله ما پدر به دیدارت امد

امروز هم مادر به دیدارت امد

و من تنها تر شدم

باز هم از قافله جا ماندم

دلم برای تو برای مامان هم میسوزد هم دلتنگم

خوش به حال مامان که دیدارش میسر شد خوش به حال تو که دیگر تنها نیستی

بدا به حال من که تنهاتر شدم.تا با گفتن جمله دوستتان دارم هر روز از دوریتان گریه سر کنم

مادر عزیزم مامان گلم رفتی پیش خدا . رفتی پیش میترا.خوش به حالت

 

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 و ساعت 0:56 |
 سلام عروسکم.سلام میترای گلم

امروز احساس میکنم بار سنگینی از روی دوشم برداشته شده به خاطر اینکه کنسرت استاد شجریان انگونه که میخواستم صد برابر بهتر برگزار شد

میخواهم به 3 روز قبل از کنسرت برگردم استرس زیادی داشتم شب تا ساعت 5 صبح نتونستم بخوابم 5 صبح هم بیدار شدم به خاطر اینکه استرسم کم شود شروع کردم به انجام دادن بعضی کارهای عقب افتاده این 2 هفته اخر از 8 صبح میزدم بیرون تا 8 شب خلاصه 3 شب و 3 روز اخر نه توانستم بخوابم و نه از استرس توانستم غذا بخورم برای خودم هم خیلی عجیب بود تا اینکه روز شنبه 01.10.2011 رسید ساعت نزدیک به 12 ظهر بود که استاد رسید در خونه نیم ساعتی منتظر ماندیم تا استاد درخشانی هم رسید و بقیه گروه با اتوبوس ادرس داده بودم مستقیم رفتند رستوران و من استاد را بردم هتل که استراحتی بکنند و بعدیک ساعت و نیم رفتم دنبال استاد با هم دو نفری رفتیم رستوران وقتی با استاد راه میرفتم با وجود اینکه همه اش از تو حرف میزدیم جای خالی تو قلبم رو به درد می اورد وقت  نهار به استاد همه چیز را گفتم که چرا تصمیم گرفتم استاد و گروهش را به بلژیک دعوت کنم برای اجرای کنسرت از همان روز اول که در دانشگاه به خاطر شنیدن جمله ای از یکی از همکلاسیهایت میترا تصمیم گرفت چند پروژه را برای جواب به افکار عمومی اروپائیها و غیر ایرانیها انجام دهد که اولین پروژه ساخت یک فیلم مستند برای فستیوال بود که میترا جون موفق به انجامش شد و پروژه دوم کنسرت استاد شجریان .......استاد رو برگردوندم هتل که استراحت کند و من رفتم سالن که ببینم همه چیز برای اجرای برنامه اماده باشه سر نهار به استاد گفتم اگر میترا جون اینجا بود حتما از شما اهنگ مرغ سحر را میخواست استرس وحشتناکی داشتم تنهائی به خاطر قولی که به تو داده بودم داشتم کار بزرگی رو انجام میدادم هیچ چیزی برام مهم نبود غیر اینکه کنسرت به بهترین شکل اجرا بشود همه چیز را خلاصه وار میگویم ساعت 8 شب شد دیگه تقریبا  همه وارد سالن شده بودند اما باز هم بودند کسانی که در حال ورود بودند با استاد صحبت کردم که اماده هستید گفتند منتظریم شما برنامه رو شروع کنید ساعت 20.10 من رسما برنامه رو با خیر مقدم گویی و شعر همراه شو عزیز و مقاله از زندگی و کارهای استاد و سازهای موسیقی که استاد ساخته اند شروع کردم به زبان فارسی و در ادامه با تشکر از حضور استاد و گروه شهناز با این جمله ( من این کنسرت را به همه شما عزیزان حاضر در سالن و میترای عزیزم تقدیم میکنم) به پایان بردم و همین مقاله را خانمی با زبان هلندی خواندند و دکتر مسعود مرادی هم به زبان فرانسه خواندند و نوبت به حضور استاد و گروه شهناز بود که همراه با کف زدنهای حاضرین به روی سن امدند برنامه در دو بخش تقدیم شد در تمام مدت همراه با انجام دادن کارهای مختلف و کنترل اوضاع به تو میترای گلم فکر میکردم که چقدر جای تو خالیست .بخش دوم برنامه با تصنیف نشانش کن به اتمام رسید که استاد و گروه همراهش به روی سن امدند برای سپاس گویی که کف زدنهای مرتب حاضرین و فریاد زدنهای خیلی ها که اهنگ همراه شو عزیز را میخواستند استاد و گروه را دوباره به جاهایشان برگرداند من هم مثل همه فکر میکردم که اهنگ همراه شو عزیز را میخواند اما استاد مرغ سحر رو خواند هم از خوشحالی هم از اینکه چقدر جای تو خالیه اشک مجالم نمیداد اهنگ که تمام شد همه فکر کردند که دیگه به انتهای برنامه رسیدم اما استاد و گروه شروع کردند به خواندن اهنگ همراه شو عزیز.

تنها ممان به درد

.کین درد مشترک .

هر گز جدا جدا درمان نمیشود

.دشوار زندگی

.هر گز برای ما

.بی رزم مشترک

.اسان نمیشود.

همراه شو عزیز

برنامه با این اهنگ به اتمام رسید . باز هم هزار بار جای تو خالی بعد برنامه استاد و گروه را بردم برای دیدن مرکز شهر و در همان مرکز شهر هم شام را خوردند که من باز هم از استرس نتوانستم چیزی بخورم اما تنها چیزی که در تمام این روزها به من ارامش میداد یاد تو بود استاد و گروه را به هتل برگرداندم فردا هم ساعت 8 صبح هتل بودم تا ساعت 11 که همگی رفتند به طرف المان و من برگشتم خانه تا احساس راحتی کنم که از انجام قولی که به تو داده بودم فراموش نکنم که عکس تو را به استاد دادم و روی انرا امضاع کرد تا یادگاری باشد برای همیشه

.............................................

الان هم عروسک من هر کجا هستی شک ندارم همه چیز را مو به مو دیدی تنها ارزویم این است که راضی باشی و خوشحال در هر حال و احوالی که باشم بیشتر از همیشه بیشتر از همه دنیا دوستت دارم و عاشقتم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در جمعه پانزدهم مهر 1390 و ساعت 20:20 |
سلام عروسک سلام خانم گل.سلام نفس .سلام میترا جونم

در این خراب شده دل. بسی غصه پنهان دارم

من تنها به عشق تو  در این دنیا  ایمان  دارم

با این  همه  خار دور  و برم هراسی نیست

وقتی  من تو را دارم  بنڤشه و  ریحان  دارم

لب نگشوده از رخسارم  پیداست  ماه من

که از فراغت  داغها به  این  دل  نهان  دارم

سری به کلبه ما بزن امشب بیا  به  خوابم

که از دست این نامردمان دلی پر فغان دارم

رفتی و من  ماندم  و  تنهائیهای دیوانه  وار

هر چند در تنهائی.میترا را ان ماه تابان دارم

از یادم نرفتی گلم دنبال کارهای کنسرت هستم که با هم قراری داشتیم

این روزها هر روز و هر لحظه بیشتر می فهمم چقدر کم دارم تو را.این روزها خیلی تنهام اگه تو بودی این کنسرت خیلی بهتر از این پیش میرفت اما با همه اینها تنهائی دارم سعی میکنم به بهترین شکل کار انجام بشه اما هیچوقت ان نخواهد شد اگر تو بودی

فردا قراره استاد بیاد اینجا نهار را با هم هستیم قبل برنامه و اینجاست که میدانم باید بغض کنم وقتی جای خالی تو را در کنار خودم می بینم مثل همین الان

باور کن گلم اینقدر سرم شلوغه که مجال هیچ کاری دیگر به جز سر وسامان دادن به برنامه های کنسرت را ندارم اما با همه اینها این روزها همه ش باهات حرف میزنم یادت به هم انرژی میده تا با وجود اینکه از فشار کار نه میتوانم خوب غذا بخورم نه میتوانم خوب بخوابم اما یاد تو همه این کمبودها را جبران میکند.

این روزها در این هاگیر واگیر به قول خودمونی مریض هم شدم اما خیالی نیست بهت قول میدم به بهترین شیوه این کنسرت اجرا بشه

هر چند یادم نخواهد رفت نامردهایی که نامردانه در این روزها یک احوالپرسی ساده شان دلگرمی بود احوالی نپرسیدند اما زمستون میره و ..........

گلم تا انچه که در توان دارم به خواسته هات عمل میکنم امیدوارم تو راضی باشی

............................................

یادت نره خانومی یادت نره گل بانو .یادت نره میترای نفسم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم تا باز هم دوست داشتنت بهم زندگی ببخشه

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در جمعه هشتم مهر 1390 و ساعت 23:48 |
قرار دیدارمان را نه به ساعت بگو

نه به زمان

ساعت حسود است و
 
زمان نامرد

مباد این نامرد فرصت دیدار را به ما ندهد

من سر همان رمز نقطه سر خط میترا
 
منتظرم......
.......................................
وقتی من از هفت سالگی برای تو میگفتم

تو از ارزوی یک شبه به هیجده سالگی میگفتی

تا پهلو به پهلویی غلتاندم و خواستم بگویم

در هفت سالگی

هوا عاری از دی اکسید کربن است و

پر از اکسیژن دوست دا‌شتن

پرواز کردی

و من از ان روز

این حرف نگفته لبانم را میسوازند

کاش میترای من بر می گشتی تا ...............
.............................................
 
+ نوشته شده توسط ارام-میتی در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 22:49 |

سلام گل بانو سلام ماه بانو سلام میترای عزیزم

..............................

اینجا روزگاریست

در خانه ای . نزدیک چهار راهی

که چراغهایش هی قرمز و زرد میشوند

به انتظار ایستاده ام

تا ببینم چراغ رفتن ما کی سبز میشود

........................

اینجا روزگاریست

من از پنجره این خانه هی سرک میکشم

خواب را بر خود حرام کرده ام

منتظر دیداری دوباره ام

من در کجای زمان ایستاده ام

در کجای این سیاره

در کجای این خاک

با این همه خیال دلتنگ

................................

من اینجا ایستاده ام

همان جایی که تو روزی دفتر نقاشی را به دست میگرفتی

از خیالهای دور

برایم نقاشی می کشیدی

عروسکم.

گلم.

دلم.

میترا جونم.

اینجا زمان هم بی تو دلتنگ است

......................

هنوز اینجا هستم

همان خانه بغل چهار راه

که در و دیوارش پر از تصویرهای مهربانی توست

پشت چراغ قرمز ایستاده ام

تا کی انکه تمام چراغهای دنیا به دستش است

همتی کند و این چراغ سبز شود

.................................................

گل بانو گلم.ماه بانو دلم.عروسک خوشگلم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 و ساعت 17:30 |
سلام بانو جون سلام میترای گل

 

این روزها دل هوای  یاد تو  رو  داره  گل  بانو

زمین دلم خشکه  بذار بارون  بباره  گل  بانو

انجیرهای باغ بابا رسیدند و تو نیستی گلکم

انجیر هم بی تو شیرینی دیگر نداره گل  بانو

مهتاب است و من و تنهائی و این شب  دراز

خورشید هم باشد باز دنیا تاریک و تاره گل بانو

اتش افروخته  از هجران  تو  خاموشی  نداره

این عاشق از فراق تو به تن زخمها داره گل بانو

لباس تن رها  کردی  خدا  دیدی و صدا  کردی

خبر داری این دل پی تو  هی  بیقراره  گل بانو

دل  زیر این سقف نیلی به عشقی زنده  است

میسر شود هر چه زودتر دیداری دوباره گل بانو

گویند کم ناله کن از فراق میترایت نه رسم عاشقیست

کدام مجنون از فراق لیلایش ارام و قرار داره گل بانو

جانم به  قربانت رفتی  اما  غمگین  مباش

وقتی خدایت اینهمه دوستت داره گل بانو

........................................................

گل بانو شیرینم .عسلم.دلم.گلم.میترای خوشگلم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در جمعه هجدهم شهریور 1390 و ساعت 21:5 |
امشب تنها خواب از چشمم پریده عزیز

خسته ام از بس چشمانم باریده عزیز

تسلایی نمی یابم برای این دل عاشق

بعد تو از هر انچه هست بریده عزیز

ساعت سه و نیم شب است به یادت

کوره اتشفشان در دلم جوشیده عزیز

شمعی روشن و دستانم رو به اسمان

انگار نور خدا هم از اسمان رهیده عزیز

غربت این تنهای عاشق دلگیر است

درد دوری تو بر قامت شبم پیچیده عزیز

شعر هم تسکین ای شبگرد تنها نیست

وقتی دلتنگی تو بر دشت دل روئیده عزیز

با توام (میترا)ی من که تنها سفر کردی

خدایی یارت که تو را از گلستان چیده عزیز

بانو جون.خانم گل.عروسک خوشگل.امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 و ساعت 3:56 |
عروسکم.بانو جون خانومی .میترای گلم.میترای دلم سلام

گلم میترا جونم

رفتی سفر دار و ندارت رو خوب مرور کردی؟

جلو ائینه موهات رو خوب شونه کردی باد دیونه افشونش نکنه؟

چند بار بهت بگم؟

این خاک تیره این شنهای زیر پامون

پاپوش واسه پاهامون نمیشه .

این ستاره های اسمون فانوس راهمون نمی شن

راستی .لباس گرم بردی؟

اخه خورشید دیونه س بعضی وقتها نمی تابه

اما من از خدا میخوام تو راه سفر

چهار تا خورشید تو چهار ضلع اسمون برات بذاره

تا یه وقت گم نشی .

اخه من بعد اینکه تو رفتی گم شدم

شاید من رو پیدا کردی

نمیدونی چقدر دلم واسه یه دوستت دارم گفتنت لک زده

اما بدون میترای عشقم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که به عمرم گذشته دوستت دارم .عیدت مبارک

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در چهارشنبه نهم شهریور 1390 و ساعت 19:10 |
هنوز عکسهات رو دیواره...هنوز لبهام طعم بوسه هات رو داره...هنوز دل بیقراره..هنوز دل بیقراره..

هنوز جای انگشتهات مونده تو این خونه یه یادگاره..هنوز در و دیوار این خونه بوی تو رو داره....هنوز دل بیقراره..هنوز دل بیقراره...

سلام اوازه خوان شهر عشق سلام عروسکم.سلام گلم.سلام دلم.سلام میترا جونم.

این روزها که با خودم عهد کردم و کمر همت بستم که در جنگ روزگار پشت روزگار رو به خاک بمالم اما انگار بیقراریهات سر هر جمله یه اما واسه م میذاره..

امشب هم تو خواب دیدمت ...این روزها نمیدونم چرا ؟ چی میخوای بگی؟ چی شده ؟ هر بار که به خوابم میای حال خوشی نداری..حالا که من قول دادم اروم باشم اما انگار نوبت تو شده که ....هر بار که تو خواب می بینمت حال و روز مناسبی نداری دیونه میشم..سخته وقتی کاری از دستم نمیاد...

صبح زدم بیرون که هوایی بخورم اتفاق عجیبی افتاد...

عروسک یادت هست یه بار داشتیم از بلژیک میزدیم بیرون تو اتوبان یه ماشین ازت سبقت گرفت یه نیم نگاهی انداخت و رفت گفتی؛ ارام جون حالش رو بگیرم .خندیدم و گفتم بگیر.اما وقتی رسیدی بغل دستش چند لحظه سرعت کم کن میخوام نگاش کنم..وقتی رسیدم کنارش ما به هم دست تکون دادیم گفتی میشناسیش گفتم اره همکارم بود خیلی هم با هم دوستیم اما مدتیه دیگه با ما کار نمیکنه..به هر حال امروز دیدمش با هم روبوسی کردیم بعد احوال پرسی گفت راستی خانومت حالش چطوره باز هم هر کی ازش سبقت بگیره باهاش کورس میذاره..

باور نمیکنی تو یه لحظه انگار برق بهم وصل کردی یه لرزه عجیبی تموم تنم رو گرفت به زور بغضم رو قورت دادم اشک حلقه زد تو چشمام اما به خودم گفتم قول دادی به هر شکلی بود خودم رو اروم کردم

هیچی بهش گفتم حالش خوبه یه سبقت از همه گرفت که دیگه هیچکی به گرد پاش هم نرسید اون هم خیلی متاثر شد

اما خانومی .میترای گلم.میترای دلم. هنوز هم امروز بیشتر از دیروز دوستت دارم و عا‌شقت مانده ام و می مانم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در پنجشنبه سوم شهریور 1390 و ساعت 14:18 |
من سکوت میکنم

چون میدانم او تمام برگهای دفتر سکوتم را برگ به برگ میخواند
+ نوشته شده توسط ارام-میتی در سه شنبه یکم شهریور 1390 و ساعت 0:55 |
+ نوشته شده توسط ارام-میتی در یکشنبه سی ام مرداد 1390 و ساعت 19:31 |
سلام بانو

سلام خاتون همه شعرها

سلام نفس.میترای گل میترای دل

بانو جون نه همخواب جملات باکره بوده ام

نه متجاوز گر به واژه های باکره

تنها دردهایم را از دوری میترایم نوشتم

فردا که بیدار شدم

دیدم دفترم ابستن است

به دردهایی که با من میخوابند و با من میخوانند و تمام لحظات به اغوشم میکشند

و تلخترین بوسه های مرگ را از لبانم میگیرند

اما گلم.دلم

هراسی نیست من عاشقترینت می مانم

..........................................

امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشته دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 و ساعت 15:42 |

سلام گلم

سلام دلم

سلام عزیزم میترای همیشه عشقم

امروز هم در 8اوت 2011 باز هم بارون میاد

باز هم ابرهای سیاه روی اسمان دروغگو را سیاه کردند

امروز که اسمش روز هست و از شب سیاه تره بارون میاد

اما

خیالی نیست گلم

خیالی نیست دلم

بذار بارون بیاد

شاید بعضی ها که خوابیدن بیدار بشن

شاید بعضی ها که گرد و غبار رو دلشون نشسته پاک بشه

اصلا گلم شاید این زن سیاه پوست همسایه مون که حامله ست ویار بارون کرده

بارون ببار بذار بچه ش خوشگل به دنیا بیاد

بین خودمون باشه

دلم میخواد برم به این بچه بگم اصلا نیا

میخوای بیای چیکار

دنیا پر ادمهایی هستش که راست راست تو چشمت نگاه میکنند و دروغ میگویند

کاشکی ادمها (اینقدر که از ارتفاع میترسید از پستی هم بترسید)

دلم اینقدر برات تنگ شده گلم

که (انگار دلم از جنس پارچه بوده و خدای خیاط باشی تنگ دوخته)

خیالی نیست گلم

خیالی نیست دلم

سهم من از خوشبختی دنیا همین بس که عاشق توام

============================

گلم.دلم.عشقم.نفسم.میترای عزیزم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گزشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 و ساعت 17:2 |
سلام ای ماه رو سلام ای گل رو سلام ای میترای عزیز و مهربون

...................................

به خاطر گلهای رویت

با یاسها و زنبقهای  باغچه زندگیمان ا‌شتی کردم

خبرهای خوبی برایت ندارم

یاسها بوی یاس (نا امیدی) میدهند و

زنبقها خروار خروار شبنم به روی گونه هایشان نشسته

از وقتی تو رفتی

انگار کنتراست همه رنگهای زندگیمان به هم خورده

باور کن کنتراست دلهایمان هم به هم خورده

یاسها دیگر سپید نیستند

زنبقهای بیچاره از بیرنگی به خود میلرزند

اری گلم.

اری دلم.

اری میترای مهربون

عاشق رنگ بهار

بگذار بگویمت

سهم من و زنبقها پائیز شده

یاسها هم به اسم تو داس به دست گرفته اند

همین

دلتنگی بزرگ من برای قلب کوچک میترا

تو نگران مباش قلب کوچولو

انکس که باید بداند چه میگویم

میداند

من هم به بیگناهی صلیب گناه او را به دوش میکشم

......................................................

قلب کوچولوی من . قلب من . دل من . روح و روان من . میترای عشقم امروز هم بیشتر از تمام روزهای که گذشته دوستت دارم تا بدانی قلب من تا اخرین  لحظه به عشق تو میزند

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 و ساعت 2:5 |

کاش در هفت سالگی می ماندی

تا میان من و نسیم چشمهایت این همه فاصله نمی افتاد

بعد تو من مردم

تنها گاهی روحم را به جسمم می بخشم

تا چشمانی بچرخاند

مباد از جاده ای که رفته ای برگردی و من نباشم

صدای دلتنگیم می اید

باید امشب برای هفت سالگیت شعری بخوانم

تا خوابش بگیرد

فردا باید زیر قران بفرستمش پیش خدا

اه خدا . اه خدا . اه خدا

من چقدر دلم برای میترایم تنگ شده و تو هیچی نمیگوئی

..............................................................

عروسکم.میترای گلم.میترای نفس امروز هم بیشتر از تمام روزهای عمرم دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 و ساعت 1:32 |

سلام میترا جونم

مات و مبهوت و شوک زده در میان خاطرات 23 ژوئیه سالهای با تو بودن روی کاناپه افتاده ام مثل باغچه ای هستم که گلهای سرخش زرد شده و گلهای زردش پژمرده اند ..مست نیستم .کج راه نمیروم.در قید حیاتم و مرده ام.این روزها انگار بی تو هیچ  چیزی هارمونی خاصی ندارد.

صدای تلفون از میان کوچه پس کوچه های دلتنگیم بیرونم می اورد گوشی رو بر میدارم دوستم اولیویه که 3 تا بچه داره میگه کسی با هات کار داره من گوشی رو میدم به اون اول پسر بزرگش که هف سال داره میگه تولدت مبارک بعد پسر دوم بعد دختر کوچیکش که الان 2 سال میشه به زور کلماتی رو میگه

دوباره یادم میاد که امروز تولدم هست الان است که دیگه هر چه قاعده و قانون صبوریست از یاد میبرم و دلتنگت میشم اون وقتها که تو بودی .....................

بماند...................روزی نیست در کابوس نبودت لبهایم تاول نزند

اولین باری که هدیه تولد به من دادی همراهش این کارت کوچیک رو گذاشته بودی که روش نوشتی

گر به هم اویزیم

ما دو سر گشته تنها

چون موج به پناهی که می جویی خواهیم رسید

اندر ان لحظه جادویی اوج

تولدت مبارک عزیزم

میترا

عروسکم میترا جونم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در شنبه یکم مرداد 1390 و ساعت 21:8 |
میترای همیشه عشق سلام.اینجا بارون میاد هوا خیلی خوبه.تنها دلم برای تو یه زره شده

....................................

امشب میخواهم تعادل همه دردهایم را حفظ کنم

نه من اولین دردمندم و نه اخرین

صلاح من در این است به هیچ چیزی نیندیشم

جز تعادل دردهایم با همدیگر

باران اگر ببارد

جغرافیای راست قلبم سنگین می شود

باد اگر بیاید

شمال غربیش را ابرها میگیرند

تعادل دردهایم به هم میخورد

باید خط کش چوبی خواهرم را پیدا کنم

‌بچه که بودم خط کش چوبیش را دزدیدم

اما یادم رفته در گذر زمان کجای متوازی الضلاع قلبم پنهانش کرده ام

من هنوز نمیدانم برای تعادل دردها مساحت مهم است یا وزن

برای همین است به ان خط کش احتیاج دارم

اما بین خودمان باشد . چه اهمیت دارد حفظ تعادل دردها؟

نه از مساحتش می کاهد نه از وزنش

وقتی مساحت درد یک کودک افریقایی یک قاره است

قاره ای پر از جنگلهای سبز و پر میوه

حیواناتی که گوشت قرمز و سفید دارند

اما او با کله ای که حجمش بزرگتر از تمام بدنش است از گرسنگی می میرد

مادرش چه میکشد؟

اگر مادری باشد که در جنگ اسبها و ارابه ها جان سالم به در برده باشد

حفظ تعادل دردها چه اهمیتی دارد

وقتی (ال ران هابارد)نویسنده داستانهای علمی تخیلی دین ساینتولزی را وسعت می بخشد و او پیامبر تام کروزها و مهمترین هنر پیشه های هالیوود می شود و هیچ کس به جرم مرتد بودن محاکمه نمیشود

اما در اسیای پیامبران مثله میکنند انکه از مسجد به کنیسه رفت یا از کلیسا به مسجد

چگونه تعادل دردها را حفظ کنم

وقتی سرزمین من پر از دختران بی بهشت و بهشتهای بی مرد است

مهمترین خبر در سایتهایش خبر طلاق جنیفر لوپز و مارک انتونی می شود

تعادل کدام یک از دردهایم را حفظ کنم

نهنگها خود کشی می کنند

کاری از دستم نمیاد

به دخترانی تجاوز می شود

کاری از دستم نمیاد

طناب را بر گردنهایی میگذارند که تنها جرمشان ساختن اینده برای بچه های هفت ساله بود

کاری از دستم نمیاد

خیابانها پر از خوفناکترین قاتلها و خلافکارهاست و زندانها پر از اریو برزنها و ارشهای کمانگیر و انوشیروانهای عادل است

من کاری از دستم نمیاد

انها هم کاری از دستشان نیامد وقتی من در قطبی ترین سیاره در قرن ارامش می زیستم مرا به قرن بیستم خون اوردند

 

تعادل دردهایم حفظ نمی شود و

من همچنان در پیچ و خم جنگلهای بلوط دلم باید ارزوی انجیری را بکنم که شکرک زده است

بلوط هم خوب است اگر در ازمایشگاه دلهایمان درصد کلوکز ان بالا باشد

پریشان نیست حرفهایم

درد پریشی گرفته ام

افریقا را به استرالیا پیوند می دهم

راوی هیچ داستانی نیستم

که کولی های جنوب را بی نیاز از نی انبان کند

از هند جادو هم نیامده ام

در چمدانم هیچ کادویی برای خواهر زاده هایم سارینا و دیانا هم نیست

 تنها خیر سرم خواستم تعادل دردهایم را حفظ کنم

کجاست پدر بزرگم که انگار از سلاله رسولان بود

شاید هو هویش تعادل دردهایم را حفظ کند

.........................................................

عروسکم . میترای گلم.امروز هم با همه اشفتگیهایم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم تا بدانی در همه حالی بیشتر از هر کسی و هر چیزی دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 و ساعت 1:35 |

بانوی گل بانوی دل میترای خوبم میترای عزیزم سلام

خسته ام از فکر کردن زیاد

به فیسبوک مشغول میشوم

یکی روی والش نوشته(پلک نمی زنم تا تصویر تو در قاب چشمانم پاک نشود)

اما من پلک میزنم. نمی ترسم

نمی ترسم وقتی تو در میان چشمانم در میان خونم.جونم.روحم.جسمم در همه و همه چیز خانه داری

پلک میزنم اما بخار اههایم بر پنجره می نشیند

نمیگذارد خاطراتی را که از خیابان araucariaمیگذرند و به پنجره می زنند ببینم

اههایم نمیگذارد قطره ای از اشکهایم را مهمان تشنگیشان کنم

بخار اههایم بر پنجره می نشیند

من کز می کنم

چشم می بندم

اهسته میگریم

کز میکنم

سرم را میان دستانم میگیرم و می گریم

می گریم برای روزهایی که تو پاسبان زندگیمان بودی

بخار هیچ اهی بر پنجره زندگیمان نمی نشست

حالا در نبود تو روزگار بخار تمام اهها را بر پنجره غبار گرفته زندگیم می نشاند

من چرا اینجوریم؟

چرا همه اش دلتنگ میشم؟

چرا روزی نیست گریه نکنم؟

چی شده؟

مگه من همون ادم نیستم با همون فلسفه که میگفتم هیچ غیر ممکنی نیست که ممکن نشود؟

اما تنها خداست که از غیر ممکن ها ممکن می سازد

یه خواننده ای تو یکی از اهنگهاش می خوند خدا خوابه

نه . کفر نمیکنم.

به قول حسین پناهی (به کفر من نترسید کافر نمی شوم وقتی به نمیدانم های خود  ایمان دارم)

ادم چه عاقل باشه چه دیونه یه روزی میره

میگن اون دنیا پیش خدا

اما کسی تا حالا بر نگشته

بهم نخند میترا جون اما میترسم بعد مردنم نتونم پیدات کنم

یکی از نگرانیهام اینه که دوباره نبینمت

چرا اینجوریم؟

چرا تا اسمتو میارم بغض می کنم؟

چرا تو قرن بیستم به دنیا امدیم؟

اگر عقیده تناسخ درست باشه

قسم میخورم روح لیلی و مجنون و داشتیم به دوش می کشیدیم

اه.اه.دوباره میخوام چیزی بگم اما نخند.

روح مجنون چقدر سنگینه احساس میکنم درخت سرو باغ عمو مجید رو کولمه

میترای من .عشق بی همتای من.پرواز کردی و رفتی

خبر نداری بعد تو من هنوز با همون رنگ قهوه ایم دیگه موهام داره کم کم سفید میشه

دیگه اروم نیستم زود عصبانی میشم

پشت سر هم دعۆا میکنم

تحمل ‌هیچی رو ندارم

از هیچی نمی ترسم اما احساس میکنم دردهایم روز به روز بیشتر میشه

عشق همینه گلم.عشق یعنی درد.عشق یعنی رنج.عشق یعنی مدام گریه کردن .عشق یعنی چشات حسابی قرمز شه بگیری بخوابی

فرمول خاصی نداره

اگه بی دلیل گریه کردی عاشقی.با دلیل هم گریه کردی عاشقی

راحت تر بگم اگه دیونه ای عاشقی

هنوز هم عاشقتم گلم واسه همینه که هنوز هم دیونه ام.اصلا به یاد قدیمها دیووووووووووووونتم

چه مقامیه مقام دیونگی

روح مجنون رو به دوش میکشی

اصلا وقتی دیونه ای مهم نیست زمین گرده یا مستطیل.فوتبال رو روی چمن بازی میکنن یا سر کوه طاقبستان.سگ عو عو میکنه یا عر عر.بچه با سر به دنیا میاد یا با پا.

فقط گاهی دلم برای مادرم تنگ میشه وقتی که پاهای تو نیست سر روش بذارم تا علفهای هرز صورتم رو بکنی

دروازه های بسته خیالم رو با شاه کلید لبهات باز کنی

انگار خدا یادش رفته بود.

نه. ببخش خدایا با تو نبودم

پدرم رو میگم

اصلا بی خیال

به پدرم چی بگم ؟

مردی با دو بار سکته که نمیشه باهاش درد دل کرد

طوبی هم.مادرم رو میگم بعد من زایمان نکرد .تازه اگر هم زایمان میکرد باز هم یادشون میرفت واکسنش بزنن تا دیگه عاشق نشه

دلم میخواد بچه بشم .

اون مرده دوست پدرم اسمش یادم رفته. برام یه توله سگ اورد

جنگ که شروع شد توله سگم گم شد

باز هم توله سگ واسه م بیاره منم با توله سگم برم گم شم

اینها چیه من میگم؟

چرا حال خودم رو اصلا شاید حال بقیه رو هم بگیرم

سیگار هم نمیکشم که پوکی به یه سیگار بزنم شاید اروم بشم چیزی ننویسم که یه کلاغ اوازش بخونه و یه عنکبوت از اوازش کفری بشه

اه میترا جونم همه میگن سردمه اما من گرممه . اخه دارم از درون می سوزم

مثل هیچ چیزی نه . مثل اتیش

تا حالا دستت رو اتیش سوخته

همونجوریه.

دلم نمیخواد وصیت کنم کجا خاکم کنند

خوش به حالت که برگشتی خاک وطن

اما واسه من مهم نیست وقتی میدانم به مرگ فجیعی می میرم

از هر چیزی ترسیدم به سرم امده

از اینکه روحم سرگردون بشه. پس سرگردون میشه

از چی باید بترسم؟

از چیزی که به سرم بیاد؟

بزار بیاد

انچه که نباید می امد. امد

جیگرم پاره شد میترا جون

از بس که من هی به خونه برمیگردم و تو نیستی

جیگرم پاره شد از بس هی خط به دیوار میکشم و روزهای لعنتی تموم نمیشه

چقدر فلاکس چای پر کنم و چای بخورم تا حوصله ام سر نره؟

چقدر فیسبوک نگاه کنم؟

چقدر تو وبلاگ بنویسم؟

چقدر ورزس کنم؟

این ساعتها انگار ساعت شنیه همیشه یه طرفش خالیه پر نمیشه

یادته گلم.

وقت واسه سر خاروندن نداشتیم . اینقدر برنامه هات پر بود.

کلاس پیانو . موسیقی. فیلم ساختن. تاتر. دانشگاه. خوانندگی. زندگیت هم عین دسته گل

خسته هم نمی شدی

دلم دیگه واسه خرسهای قطبی نمی سوزه

وقتی خودم تو قطب دوری تو گیر افتادم

بی اب و نون.

بی نون و افتاب

اما قد خم نمیکنم

پای شعارم هستم

غم سنگین مال دل بزرگه

دلم بزرگه گلم که تونستم عشق بزرگ تو رو توش جا بدم

(پلک نخواهم زد تا تصویر تو در قاب چشمانم پاک نشود)

این جمله چی بود من رو تا اینجا کشوند

گریه کردم . هر چی دلم خواست گفتم

ادمها کلی حرف میزنن . اما بعضی حرفها یا از ته دل می خندونه یا از ته دل می گریونه

واسه همینه یه دفعه نیچه نیچه میشه

ارد بزرگ بزرگ میشه

حافظ هم حافظا سر زبونا

حرف این بزرگا رو تکرار کردن مثل پول قرض کردنه که پسش نمیدیم

اما یکی به من بگه بنده خدا این دلتنگیهای تو مثل چیه؟

همه میگن سردمه اما من میگم گرممه میترا جون

دارم میسوزم

شاید واسه اینه که هیزم هر چی بدبختیه تو تنور دل من داره میسوزه

رودخونه از چشمهای من داره جاری میشه

خورشید رو شونه های من داره طلوع میکنه

گالیله محاسباتشو داره رو برگ دل من حساب میکنه

هیجانی نداره ماهی رو از تنگش بندازی بیرون

بال که نداره پرواز کنه

دیدی لبهاشو چه جوری تکون میده؟

داره اخرین بوسه هاشو میگیره

ماهی چقدر عاشقه و ما نمیدونیم

ما چقدر میگیم میدونیم و هیچی نمیدونیم

من هم مثل اون شاعر به نمیدانم های خود عادت دارم

میگی نه؟

بپرس

دو دو تا؟

هیچکی هیچی نگه . دارم حساب میکنم . اما نه باید تا پدرم نزده تو گوشم حساب کنم و بنویسم .

دو دو تا؟

خدای من چند میشه؟

الانه که بزنه تو سرم

یاد اون داستان بچگیهات می افتم

که جوجه ای داشتی اینقدر تو یه قابلمه چرخونده بودی که اخرش پاهاش رو به هوا سکته زده بود مرده بود

احساس میکنم تو قابلمه روزگار دارم میچرخم

سرم گیج میره

وارونه شدم

استخونهام به پوستم کشیده میشه

دردم میاد

 

کاشکی طوبی به جای من یه دختر کاکل زری زائیده بود

کدوم عاشق خوشبختی به اسمون پرواز کرد که روحشو تو جسم بچه طوبی به زمین برگردوندند

اه طوبی . کاشکی اینقدر ویار نمیکردی تا یه روز دیرتر به دنیا می امدم روح کس دیگه ای در من حلول میکرد

اینها چیه دارم میگم؟

اگه پدرم بخونه . اگه برادرم ببینه

به کفر متهمم میکنند . مرتد حساب میشم

اگه از خودم دفاع نکنم و متهم بشم

برادرم تو قابلمه میندازه و اینقدر می چرخونه تا سکته کنم

نه . به کفر من نترسید . کافر نمیشوم وقتی به نمیدانم های خود ایمان دارم

واسه همینه هی دارم می پرسم

شانزه لیزه بزرگتره یا جاکارتای اندونزی؟

برج پیزا بلندتره یا ابشار ویکتوریا؟

متل قو ‌قشنگتره یا تایتانیک انتالیا؟

ارسطو چیکاره بود؟

لابد اون هم مثل گالیله گیج میزد

یا من گیج شدم

سرم قد..........................

بی خیال اصلا هیچ......

باید خورشید رو نگاه کنیم و بگیم بلال حبشی چه برنزه بود

کسی چه می فهمه چی میگم وقتی این روزها جیر جیرکها هم اذان میگن برای نماز صبح

کسی چه میفهمه چی میگم وقتی من توی فیسبوکم میذارم که یه تورک به جرم کشتن یه کبوتر تو پارک دیپورتش میکنن به کشورش

همه می خندند

کسی براش مهم نیست یه کبوتر مرده

یا کسی به این فکر نمیکنه اون ترکه گرسنه ش بود یا عقاب عقلش هوای شکار کرده بود

نه . فوش نده .توهین نمیکنم .این یه واقعیته تو همین بلژیک اتفاق افتاده

اصلا به من چه

من واسه خودم باید دخیل ببندم تا شاید  این گرما از تنم بره

جون هر کسی که دوست دارین دعایی اگر میدانید یا فالگیری ورد خاصی را یادتون داده یا چه میدانم جنی را اسیر کرده اید برای من هم کاری بکنید

دارم میسوزم..............

.....................................

...................................................

...............................................................

خانم گل همیشه عزیز دل بانوی شعر و غزل میترا جونم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت 18:34 |
سلام عروسک.سلام گل خانوم.سلام میترا جون

خیلی دلم گرفته واسه همین امروز اومدم باهات حرف بزنم این روزها بیشتر وقتها با خودم عهد می بندم که دیگر تو این وبلاگ هم نیام و چیزی ننویسم اما باز هم عهد رو می شکنم..

میگم کاشکی تو هیچوقت به دنیا نمی اومدی یا کاشکی من تو بچگیم تو اون هزار تا اتفاقی که برام افتاده یکیش کارم رو تموم میکرد

دارم خودم رو گول میزنم دارم دروغ میگم که به درد نبودنت عادت کردم بعضی وقتها وقتی اتفاقی می افتد باز می فهمم که هنوز هم در شوک نبودنت دارم دست و پا میزنم ..دیروز برای پخش تبلیغات کنسرت استاد شجریان رفته بودم شهر انتورپن قبل رفتن رفتم به اون جائی که تصادف کرده بودی اونجا مثل دیونه ها داشتم بهت میگفتم خانومی از چی دلت گرفته بود که رفتی چه جوری اشکهای من رو چشم انتظاریهای من رو اون همه عشق من رو به خودت ندیدی و رفتی......

بعد از اینکه تمام مراکز ایرانی شهر رو گشتیم تقریبا ساعت 6 عصر با محمد پدر دارین رفتیم مغازش رفتم سرو صورتم رو شستم وقتی داشتم از پله ها ی طبقه بالای مغازه می اومدم پائین محمد گفت تو یخچال نوشیدنی یا بستنی بردار بخور هوا خیلی گرم بود دلم واقعا یه بستنی سرد میخواست در یخچال رو که باز کردم ناخود اگاه چشمم روی بستنی کیم هایی افتاد که تو همیشه دوست داشتی یادته میترا جون هر وقت از خونه می زدم بیرون میگفتم چی میخوای واست بیارم میگفتی مگنوم سرو تو بستنی کیم های مگنوم رو خیلی دوست داشتی نتونستم بستنی بردارم بغض داشت خفه ام میکرد خیلی سعی کردم جلو محمد گریه نکنم اما نتونستم اره گلم هنوز هم بعد این همه وقت با درد نبودنت عادت نکردم نمیدونی چه سخته نبودنت...

میترا جونم امروز هم بیشتر از تمام روزهایی که گذشت دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارام-میتی در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 و ساعت 16:40 |


Powered By
BLOGFA.COM



New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ